X
تبلیغات
مرد عمل توایران

مرد عمل توایران
 
سیاسی فرهنگی علمی هنری
اگر از این وبلاگ راضی هستید با کلیک روی+1به گوگل هم بگویید سپاسگذارم
چشم هایش را بسته بود

رغبت باز کردن نداشت

شایدم میترسد

شایدم خجالت میکشد

این موقع هاست که آدم دوست داره یا زمین دهن باز کنه اون رو قورت بده یا اینکه مثل دود سیگار تو هوا محو 

بشه....

ولی اینا همش تخیل بود و توهم 

بالاخره باید با حقیقت روبرو میشد

راه گریزی نبود 

هیچ راه گریزی

هزار بار آرزوی مرگ میکرد

دستانش را جلوی چشمانش محکم چسباند

آرام پلکهایش را باز کرد

اشک های حلقه شده پشت سد پلک آرام سرازیر شد

هنوز دستها چلوی چشمانش بود

آرام به فضای تاریک بین دستهایش خیره شد

احساس خفگی میکرد

بغض سنگینی در گلو داشت

انبار باروت بغض هایش به جرقه ای کوچک نیاز داشت برای انفجار

.

.

.

صدای تیک تاک ساعت دیواری اینجا آزار دهنده ترین صدا بود

دوباره چشمانش را به آرامی بست

ولی همچنان دسهایش روی صورت نگه داشنه بود

آرزوی خوابی عمیق کرد....

خوابی در سکوت فریاد های زمانه

بخواب

بخواب



پایان    

1391/12/14



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط مرد عمل
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
بک لینک فا